تبليغاتX
عروسک کوکی
دو دو تا هشت تا میشه . کی به کیه ؟

شما چی می گی ؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم فروردین 1386ساعت 9:54  توسط نسرین عجمی  | 

از خدا خواستم عادت های زشتم را ترکم بدهد .

خدا فرمود خودت باید آن ها را رها کنی .

از او درخواست کردم فرزند معلولم را شفا دهد .

فرمود : لازم نیست ، روحش سالم است . جسم هم که موقت است .

از او خواستم لااقل به من صبر عطا کند .

فرمود صبر ، حاصل سختی و رنج است . عطا کردنی نیست ، آموختنی است .

گفتم مرا خوشبخت کن . فرمود : نعمت از من . خوشبخت شدن از تو .

از او خواستم مرا گرفتار درد و عذاب نکند .

فرمود : رنج ، از دلبستگی های دنیایی جدا و به من نزدیکترت می کند .

از او خواستم روحم را رشد دهد .

فرمود : نه تو خودت باید رشد کنی . من فقط شاخ و برگ اضافه ات را هرس می کنم تا بارور شوی .

ازخدا خواستم که از زندگی لذت کامل ببرم .

فرمود : برای این کار من به تو زندگی داده ام .

از خدا خواستم کمکم کند همان قدر که مرا دوست دارد ، من هم دیگران را دوست بدارم .

خدا فرمود : آها ، بالاخره اصل مطلب دستگیرت شد !

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 8:38  توسط نسرین عجمی  |