تبليغاتX
عروسک کوکی

آبي ، سفيد ، قرمز

این سه‌گانه ، بر اساس سه‌رنگِ پرچم فرانسه ساخته شده است و بیانگر «آزادی ، برابری و برادری» یعنی شعار انقلاب فرانسه .

پيشنهاد مي‌كنم فیلم‌ها رو به ترتیبِ آبی ، سفید و قرمز ببینيد .

هر کدام از اين فیلم‌ها ، یك اثر مستقل هستند اما در نهایت به همدیگر مربوط مي‌شوند . در هر سه‌ فیلم ، شخصيتي هست که می‌خواهد يك ‌بطری را در سطل زباله بيندازد ام قدش نمی‌رسد!

یا در هر سه فيلم ، آهنگسازی به اسم «واندن بودنمایر» حضور دارد.

در ضمیمه‌های فیلمنامه‌ی «زندگی دوگانه‌ی ورونیک» ، پاتریک آبراهامسون درباره‌ي «وان دن بودن‌مایر» توضیح جالبي می‌دهد : " نزدیک به یک‌ سال پیش کیشلوفسکی نامه‌ای محترمانه از انتشارات دانشگاه آکسفورد دریافت کرد . در آن ‌زمان این دانشگاه در حال ویرایش مجددِ فرهنگنامه‌ی موسیقی‌اش بود و مسوولان آن از کیشلوفسکی خواسته بودند درباره‌ی واندن بودنمایر ، آهنگساز آلمانی قرن هجدهم که در ساختِ موسیقی فیلم‌های ده ‌فرمان ، زندگی دوگانه‌ی ورونیک و سه رنگ نقش داشته ، اطلاعاتی را به آن‌ها بدهد ، زیرا تحقیقات آنها درباره‌ی او به نتیجه‌ای نرسیده بود . کیشلوفسکی متقابلاً در نامه‌ای محترمانه به آنها توضیح داد که واندن بودنمایر شخصیتی تخیلی است که توسط او و آهنگسازش زبیگنیف پرایسنر خلق شده است . با این‌ پاسخ ، مسوولان فرهنگنامه دریافتند که او احتمالاً در دادنِ نشانی منابعش حساسیت دارد ؛ اما از آن‌جایی که کار آن‌ها روی موسیقی کلاسیک به مرحله‌ی نهایی رسیده بود ، در نامه‌ای دیگر از او خواستند دست كم اطلاعات اندکی در این‌زمینه در اختیارشان بگذارد . کیشلوفسکی در پاسخ ، بار دیگر تأکید کرد که موسیقی فیلم ، ساخته‌ی زبیگنیف پرایسنر است ، آهنگساز ۱۲۰ کیلویی و خود آموخته‌ای از کراکو . کیشلوفسکی از ادامه‌ دادنِ این مکاتبه‌ی بی‌ثمر شش‌ماهه دست کشید ، با وجودی که مسوولان فرهنگنامه حرف او را باور نکردند . گفتن و كم گفتن شخصيتهاي كيشلوفسكي باعث نوعي گنگي در آنها مي‌شود . گنگي خاصي كه تعمدا از سوي كيشلوفسكي به كار رفته است . كه اين گنگي به خاطر ضعف در نشان دادن شخصيتها ، از طرف كيشلوفسكي نيست . بلكه به خاطر تعمد كيشلوفسكي ، ‌در اين نوع خاص نشان دادن شخصيتهاست  . نوع خاصي كه شخصيتهايش را در هاله‌اي از مه ، قرار مي‌دهد . هاله‌اي كه همه‌ي ابعاد شخصيتها را ، نشان نمي‌دهد . ما از شخصيتهاي كيشلوفسكي فاصله مي‌گيريم و با آنها دوست نمي‌شويم . با آنها همراه مي‌شويم اما يكي نمي‌شويم . با فاصله آنها را دنبال مي‌كنيم . با آنها گريه نمي‌كنيم ، تنها نظاره‌شان مي‌كنيم . انگار كيشلوفسكي در اين دور ماندن ما از شخصيتهاي خودش تعمد دارد . چيزي شبيه بيگانه‌سازي در تئاتر برشت . دور بودن و فاصله گرفتن از شخصيتها و پديده‌ها ، براي شناخت بهتر ، نه براي حس كردن و همذات پنداري با آنها .

موسيقي كارهاي كيشلوفسكي عاليست تنها به خاطر استادي چون زبيگنو پرايسنر . وي با كمترين زمان ، بيشترين حس را به ما انتقال مي‌دهد . موسيقي‌اش هرگز به ورطه‌ي آزار ، شلوغي و سوار بودن بر كار نمي‌افتد ؛ بلكه در كار تنيده شده و با آن چفت مي‌شود .

قرمز در میان سه‌گانه کیشلوفسکی اثری پخته‌تر ، عمیق‌تر و کمال‌ یافته‌تر است ، چه از نظر ساختار و چه از نظر مضمون . در واقع قرمز تبلور اندیشه‌های فلسفی کیشلوفسکی و شکل کمال‌ یافته‌ي سبک تصویری و دقت زیبایی ‌شناختی اوست . همه‌ي آنچه که کیشلوفسکی در فیلم‌های آبی و سفید بیان کرده یا سعی در بیان آن‌ها داشته ، به شکل کامل‌تری در قرمز بیان شده است . تم اصلی قرمز نیز همانند آبی و سفید برگرفته از رنگ قرمز پرچم فرانسه به نشانه برادری است اما این رابطه تماتیک فیلم‌ها با مفاهیم الصاقی به رنگ‌های پرچم فرانسه در فیلم ظاهری نیست ؛ بلکه به صورت پیچیده‌ای بیان می‌شود . نگاه فلسفی کیشلوفسکی، نگاهی متافیزیکی و غیرماتریالیستی است . دنیای او دنیایی غیرعقلانی ، حسی ، شهودی و غیبی ، اما منظم و دقیق است . نیروی متافیزیکی قدرتمندی در فیلم‌های کیشلوفسکی وجود دارد که فراتر از خواست و اراده شخصیت‌های او عمل می‌کند . در دنیای او همواره شاهد و ناظری بر اعمال انسان هست . کیشلوفسکی نشان می‌دهد که ما در این جهان ، بر خلاف تصورمان تنها نیستیم و کسی از غیب ، هميشه ما را مي‌بيند و زندگی انسان تا حد زیادی در گرو تقدیر، تصادف و شانس است . کیشلوفسکی در ورای نظم ظاهری ، قانونمند و فریبنده‌ي حیات ، نیروی قدرتمند و گریزناپذیر تقدیر و تصادف را می‌بیند که بر خلاف عقل ، منطق و پیش‌بینی‌های انسان عمل می‌کند و از این نظر بر اساس اندیشه کیشلوفسکی ، زندگی انسان بیشتر از آنکه عقلانی و منطقی باشد ، پيرو شانس ، تصادف و تقدیر است و در میان سه‌گانه او ، قرمز بیشتر از بقیه بر این مفاهیم تأکید می‌کند .

موقعیت والنتین در قرمز شبیه موقعیت کارول در فیلم سفید است که از سوی دومینیک تحقیر می‌شد . این برخورد غیرانسانی ، تحکم‌آمیز و سلطه‌ جویانه بدون توجه به جنسیت آدم‌ها ، راه را بر تفسیر فمینیستی آثار کیشلوفسکی به ويژه در این تریلوژی می‌بندد . تم خیانت در‌ قرمز برجسته‌تر از فیلم‌های آبی و سفید است . خیانت در فیلم‌های کیشلوفسکی جنسیت نمی‌شناسد و تنها منحصر به مردان نیست . در آبی ، شوهر ژولی به او خیانت می‌کند . در سفید دومینیک بلافاصله بعد از جدایی از کارول با مرد دیگری می‌خوابد و در قرمز دوست ‌دختر آگوست و زن قاضی به آن‌ها خیانت می‌کنند . برادر والنتین نیز محصول خیانت مادر اوست . او نیز در سن ۱۵ سالگی می‌فهمد مردی که مادرش سال‌ها به عنوان پدر معرفی کرده ، پدر واقعی او نبوده . قاضی نیز از خیانت همسرش در ۳۵ سال قبل حرف می‌زند و این که بعد از آن ، هرگز به زنی عشق نورزیده است . آگوست نیز به تدریج به بر خیانت کارن آگاه می‌شود .

اما سکانس پاياني فيلم قرمز پیوند میان همه‌ي عناصر و شخصیت‌های به ظاهر بی‌ارتباط فیلم آشکار می‌شود . قاضی از تلویزیون شاهد پخش گزارشی تصویری از کشتی غرق‌ شده و مسافران نجات‌یافته است . تنها ۹ نفر از ۱۴۳۰ نفر سرنشینان کشتی نجات یافته‌اند . از میان آن‌ها قاضی تنها والنتین و آگوست را می‌شناسد ؛ اما تماشاگر فیلم‌های کیشلوفسکی که قسمت‌های دیگر سه‌گانه را دنبال کرده می‌تواند ژولی ، الیویه ، کارول و دومینیک را نیز در میان آن‌ها تشخیص دهد . اتفاقی که تنها در جهان تصادفی ، تقدیرگرایانه و غیرعقلانی کیشلوفسکی می‌تواند روی دهد .

موسیقی پریزنر با تاکید بر تم عشق به ما می‌گوید که در واقع این عشق است که آن‌ها را نجات داده است . این قطعه با سازهای بادی شروع می‌شود و با ارکستر سازهای زهی و آواز کورال ادامه پیدا می‌کند . نوای ویولونسل در میانه‌ي قطعه ، یادآور حضور نظاره‌گر و هشدار دهنده‌ي قاضی است . همه‌ي این شخصیت‌ها آزمایشی سهمناک و درد و رنج عظیمی را از سر گذرانده‌اند و حال می‌روند که زندگی تازه‌ای را آغاز کنند .

شاید شعری را که ژولی برای قطعه‌ي اتحاد اروپا برای همسر فقیدش در فیلم آبی سروده ، به خوبی بیانگر مفهوم سکانس پایانی فیلم کیشلوفسکی باشد ؛ هرچند با ایمانی که دارم می‌توانم کوه‌ها را جابه‌جا کنم اما اگر عشق نداشته باشم هیچ نیستم .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 20:39  توسط نسرین عجمی  | 

اندر دل بي وفا غم و ماتم باد

آن را كه وفا نيست ز عالم كم باد

ديدي كه مرا هيچ كسي ياد نكرد

جز غم كه هزار آفرين بر غم باد

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 8:32  توسط نسرین عجمی  |