|
|
|
|
|
از كوچه باغ آرزو كه مي گذرم چكاوك كوچكي را مي بينم كه نغمه گدايي مي كند و چشم انتظار بهار است . اما ... حالا نه ديگر بهار است و نه كوچه باغي و نه چكاوكي كه به آن دل خوش كني . نسيم باد پائيزي تن لرزانم را تكاني مي دهد و مرا به كوچه باغ مي كشاند ، كوچه باغي كه بوي حسرتش دل چكاوك را زخمي يك نغمه ي عاشقانه كرده و بي صدا به خواب ابدي خفته است . |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 14:4 توسط نسرین عجمی
|
|
||